نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۸ کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

زان شب که با تو دست در آغوش کرده ام

یکباره ترک صبر و دل و هوش کرده ام

هرچ آن نه عشق تست ببازی گرفته ام

هرچ آن نه یادتست فراموش کرده ام

در چشم من شدست یکی دانة گهر

هر نکته یی که از دهنت گوش کرده ام

خالی شده دماغ من از مستی و خمار

زان باده ها که از لب تو نوش کرده ام

بر چرخ می رسید خروش دل از فراق

او را بوعده های تو خاموش کرده ام

از چشم نیم خواب تو امروز روشنست

آن ناله ها که من ز غمت دوش کرده ام

دستم که زیر سنگ فراقست هر شبی

تا روز با غم تو در آغوش کرده ام

پرسیدم از دلم که چرا دوری از برم؟

گفتا که خوفرا رخ نیکوش کرده ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق ناشی از عشق و جدایی می‌پردازد. او از شب‌هایی یاد می‌کند که با معشوقه‌اش در آغوش هم بوده و از آن زمان دیگر نمی‌تواند صبر کند و آرامش خود را از دست داده است. عشق و یاد او را در زندگی‌اش فراموش نکرده و هر لحظه با یاد او عذاب می‌کشد. او از مصیبت جدایی می‌گوید و چگونگی خالی شدن از مستی و شادابی را توضیح می‌دهد. شاعر همچنین به درد و فراق اشاره می‌کند و به این نکته می‌رسد که دلش از دوری معشوق چرا به ناچار به تحمل این درد تن داده است. در نهایت، او به امیدی در دلش اشاره می‌کند که باعث می‌شود تا هنوز در عشق او زندگی کند.