شمارهٔ ۱۰۶ کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر من ز سوز عشق تو یک دم بر آورم
دود از نهاد گنبد اعظم بر آورم
گفتم بنالم از غم عشق تو پیش وصل
هجرت رها نکرد که خوددم برآورم
اشک سناره بر رخ گردون روان شود
وقت سحر که آه دمادم برآورم
از درد دل کند جگر روزگار خون
فریادها که نیم شب از غم برآورم
گر یک نفس زند دهنم جز بیاد تو
حالی برآرمش درومحکم برآورم
ور جز سوی تو مردم چشمم نظر کند
رویش سیاه کرده بعالم برآورم
گرچه امید وصل تو دورست از خرد
من سربکوی بی خردی هم برآورم
با بیخ درد در دل غمگین فرو برم
یا شاخ کام از آن رخ خرّم برآورم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات از شدت عشق و غم ناشی از دوری معشوق سخن میگوید. او بیان میکند که اگر یک لحظه از عشق معشوقش غافل شود، دود و آتش درونش به وجود میآید. همچنین از ناله و زاری خود در شبهای تنهایی و غمهایش صحبت میکند و میگوید که هرگاه یاد معشوق در دلش نمیآید، حالش بد میشود. انتظار وصال را دور میبیند و با وجود درد و غم در دل، همچنان به عشقش ادامه میدهد و همواره در جستجوی معشوق است.