شمارهٔ ۱۰۷ کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
تا دل اندر مهر دلبر بسته ام
در بروی خوشدلی در بسته ام
خوشدلم در عشق آن شیرین پسر
زانکه دل در تنگ شکر بسته ام
گرچه هستم چون کمر در بند او
طرفها بنگر کزو بر بسته ام
تا شدستم فتنه بر گلگون رخش
عافیت را رخت بر خر بسته ام
با دو چشمش کرد عبهر همسری
خواب از آن بر چشم عبهر بسته ام
تا بچشم او مگر باشم عزیز
نقش روی خویش از زر بسته ام
چون صراحی هر دمش خدمت کنم
زان کمر پیشش چو ساغر بسته ام
با لعب لعلش بسی کوشیده ام
تا بجانی بوسه یی سر بسته ام
گفتمش آن قامت و رخسار چیست؟
گفت: مه را بر صنوبر بسته ام
گر ز عشقش جان برم خونم بریز
وین گرو صد بار دیگر بسته ام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
نویسنده در این شعر به شدت تحت تأثیر عشق و زیبایی محبوب خود است. او بیان میکند که قلبش را به عشق دلبر بسته و از همه لذتها و آرامشها دور شده است. عشق او به محبوبش چنان عمیق است که حتی از خواب و آسایش خود نیز چشمپوشی کرده و خود را به بند او درآورده است. او احساس میکند که تمامی وجودش به خاطر زیبایی و دلربایی محبوبش فدای عشق او شده و در تلاش است تا به هر قیمتی محبت و زیبایی او را حفظ کند. در نهایت، او حاضر است برای عشقش جانش را فدای محبوب کند و از این عشق غمانگیز نیز احساس رضایت میکند.