نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۹ کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

من چو بچۀ مهر تو بشکستم

وز دست غم تو بی وفا جستم

فارغ شدم و زبان بد گویان

بر خود چو در وصال تو بستم

از آمدنت طمع چو ببریدم

از محنت انتظار وارستم

گر دست بشستم از تو جایش بود

کز دست تو خون بخون بسی شستم

صد بار مرا شکست عهد تو

من عهد تو هیچ بار نشکتم

سر رشتۀ جور و ناز بگسستی

من نیز امید از تو بگسستم

هستت دگری بجای من، آری

شک نیست که من بجای آن هستم

لختی بدویدم از قفای تو

چون مانده شدم ز پای بنشستم

گر با سر مهر تو شوم دیگر

شاید که نهی نگار بر دستم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار از درد و غم عشق سخن می‌گوید. او به محبت و وفاداری خود به معشوق اشاره کرده و به شکست‌هایی که در این راه متحمل شده، اشاره می‌کند. شاعر از امید و انتظارش برای دیدار معشوق می‌گوید و اینکه اگرچه به امید او دل خوش کرده بود، اما اکنون از آن امید دست کشیده است. او از درد و رنج ناشی از جدایی صحبت می‌کند و نشان می‌دهد که با وجود تمام سختی‌ها، همچنان به عشق خود وفادار مانده است. در انتها، به وجود دیگری در زندگی معشوق اشاره کرده و حسرتی که در این باره دارد را بیان می‌کند.