شمارهٔ ۱۱ کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
دل غنچه را باز این غم گرفتست
که پشت بنفشه چرا خم گرفتست
نقاب از رخ او بخواهد گشودن
صبا غنچه را زان فرادم گرفتست
چمن را خط سبزه منشور ملکست
که اقلیم شادی مسلّم گرفتست
مگر چشم من دید در خواب نرگس
که چشمش ز چشمم چنین نم گرفتست
مزاج گل از مشک و می شد سرشته
کزن بوی و زان رنگ در هم گرفتست
شد از زلف یارم بشولیده کارش
بنفشه ازین روی ماتم گرفتست
رضا داد لاله بخون پیاله
که خونش گرفتست و محکم گرفتست
همه راز دل غنچه با باد گوید
تو آن ساده دل بین که محرم گرفتست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره غم و اندوهی است که بر دل غنچه و طبیعت حاکم است. غنچه به خاطر خم شدن بنفشه نگران است و میخواهد که صبا نقاب از چهرهی محبوبش بردارد. اشاره میشود که چمن با خط سبزه و زیبایی خود، شادی را به ارمغان آورده است. در خواب، غنچه به نرگس نگاه کرده و از عمق این نگاه متعجب شده است. گل، مزاجی خوشبو و رنگین دارد و این زیبایی ناشی از پیوندش با عطر مشک و میباشد. زلف یار باعث پریشانی او شده و بنفشه به همین دلیل دچار اندوه است. در پایان، دل غنچه به باد میگوید تمام رازهایش را، در حالی که باد فقط ساده و بیخبر است.