نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۲ کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

چو درد دلست این که من درفتادم؟

که در دام عشق تو دلبر فتادم

چه بد کرده بودم که ناگاه ازین سان

بدست تو شوخ ستمگر فتادم

به میدان عشق تو در، اسب سودا

همی تاختم تیز و در سر فتادم

بدین گونه هرگز نیفتادم ار چه

درین شیوه صد بار دیگر فتادم

مرا با چنین صبر و دل عشق‌بازی

نبود اختیاری، ولی درفتادم

ز غرقاب این غم رهایی نیابم

که در موج دیده چو لنگر فتادم

خیال لب و زلف و رویش بدیدم

به سر در گل و مشک و شکّر فتادم

بلغزید دستم از آن زلف مشکین

بدان چاه سیمینش اندر فتادم

در آن چاه جانم خوش افتاد لیکن

ز بدبختی خویش بر در فتادم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از عشق و درد دل خود سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که به دام عشق محبوبش افتاده و نمی‌داند چه گناهی کرده که به این حال و روز رسیده است. در میدان عشق، با اشتیاق و شتاب به سمت محبوب می‌رود اما به زمین می‌افتد. او بارها در عشق شکست خورده، اما این بار هم در این حال و هوای عاشقانه، خود را powerless می‌بیند. شاعر از عذاب و غم ناشی از عشق می‌گوید و به توصیف زیبایی‌های محبوبش می‌پردازد. در نهایت، او به چاه شور و غم خود اشاره می‌کند و به رغم زیبایی‌هایش، از بدبختی و ناکامی خود در عشق رنج می‌برد.