نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۵ کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

روی بنمای که دیوانه شدم

رحمتی، کز غمت افسانه شدم

شمع رخسار تو نادیده تمام

منِ دل‌سوخته پروانه شدم

آشناییّ غمت بود سبب

کز همه شادی بیگانه شدم

با غم دل‌شکنت در پنجه

من بی دل که چه مردانه شدم

دام زلف تو ندیدم بر راه

ناگهان شیفتهٔ دانه شدم

آرزوی لب میگونم خاست

نز گزافی سوی میخانه شدم

هوس زلف چو زنجیرم کرد

نه ز بی‌عقلی دیوانه شدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از دیوانگی و عشق سخن می‌گوید. او به خاطر غم معشوقش به جنون رسیده و عشق را همچون شمعی در چهره معشوقش می‌بیند. غم او دلیل بی‌علاقگی به شادی‌ها شده و دلش به خاطر جدایی شکسته است. شاعر خود را همچون پروانه‌ای می‌داند که به دور شمع عشق می‌چرخد و به دام زلف معشوق گرفتار شده است. او از لذت لب‌ها و پیری کاسه‌دمی می‌گوید و به این نتیجه می‌رسد که دیوانگی‌اش ناشی از عشق و جذب زلف معشوق است.