نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۹ کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

نه دسترسی به یار دارم

نه طاقت انتظار دارم

هر جور که از تو بر من آید

از گردش روزگار دارم

در راه غمت کنم هزینه

گر یک دل و گر هزار دارم

این خسته تنی چو موی باریک

از زلف تو یادگار دارم

من کانده تو کشیده باشم

اندوه زمانه خوار دارم

در آب دو دیده غرقه گشتم

و امید لب و کنار دارم

دل بردی و رفتی و همین بود

من با تو بسی شمار دارم

دشنام همی‌دهی مرا باش

من با دو لب تو کار دارم

گر دریابم شبی ز بوسش

حقّا که دومه فگار دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از بی‌تابی و دوری از معشوق سخن می‌گوید. او احساس می‌کند که نه به یار خود دسترسی دارد و نه می‌تواند به انتظارش ادامه دهد. هرگونه ناملایمتی در زندگی را به یاد معشوق مرتبط می‌داند و حاضر است برای غم او تاوان بدهد. او به یادگاری‌هایی از معشوق اشاره می‌کند و از حال ناخوش خود در نبود او صحبت می‌کند. با اینکه دلشکسته است و دشنام‌هایی از معشوق می‌شنود، اما هنوز به او علاقه دارد و امیدی به وصال دارد. در پایان، آرزوی یک شب همراهی با معشوق را می‌کند.