نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۰ کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

باز دیدی که ابرِ تر دامن

باغ را کرد پر گهر دامن؟

گل ز بهر نثار بر چیدن

پیرهن کرد سر بسر دامن

غنچة تنگ چشم را گرچه

هست پُر خرده‌های زر دامن

از گدایی چو قرص خور بیند

باز گیرد ز یکدگر دامن

سرو آزاد بین چو چالاکان

در زده چست در کمر دامن

پای در آب می نهد زیراک

کرد از ساق زاستر دامن

گرچه از خار خیمهٔ گل را

میخ‌ها کوفتند بر دامن

روی نگشاده رخت می بندد

درچِده از پی سفر دامن

وانک آنک چنار پنجه کشید

کش بگیرد به رهگذر دامن

کف برآورده پای در زنجیر

آب دیوانه شکل تر دامن

وانک اندر قفای دیوانه

کوه کردست سنگ در دامن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی‌ها و جذابیت‌های طبیعت اشاره می‌کند. او از بارش باران و تاثیر آن بر باغ‌ها و گل‌ها صحبت می‌کند و از زیبایی‌های گل‌ها و درختان به عنوان نمادهایی از زندگی و عشق یاد می‌کند. شاعر به طنز و با زبانی شاعرانه به کسالت و چالش‌های زندگی نیز اشاره می‌کند و به تمثیل‌هایی از عشق و دلدادگی می‌پردازد. او به این نکته اشاره دارد که علی‌رغم مشکلات و سختی‌ها، زیبایی و سرزندگی طبیعت همواره وجود دارد. در نهایت، شعر به نوعی نشانه‌گذاری از دگرگونی‌های طبیعی و انسانی دارد.