نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۳ کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

کجایی ای به دو لب آب زندگانی من؟

کجایی ای غم تو اصل شادمانی من؟

به بوی وصل توام زنده، وز غمت مرده

اگر چه فارغی از مرگ و زندگانی من

بپرس حال دل من به شرح از غم خویش

که آگهست خود از حال سوزیانی من

چنان که بر دل من هست سرگرانی تو

مباد در پی حسن تو دل‌گرانی من

غریب شهر توام، رحمتی بکن آخر

مکن جفا و ببخشای بر جوانی من

به شهر خویش مرا پاسبان بُدند کسان

کنون همه ز پی تست پاسبانی من

بدین صفت که منم از زمانه سرگشته

نبود در خورم این عشق ناگهانی من

ز آب چشم به رنج اندرم که هر لحظه

به خلق بر شمرد محنت نهانی من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعری است که به عشق و غم خود اشاره می‌کند. شاعر از معشوق خود می‌خواهد که به او توجه کند و از دوری‌اش ابراز نارضایتی می‌کند. او می‌گوید که با وجود اینکه از زندگی و مرگ بی‌زن است، اما غم معشوقش او را زنده نگه‌داشته است. شاعر به شدت به این عشق وابسته است و دردی را که از دوری معشوق به دل دارد، توصیف می‌کند. او از خدای خود طلب رحم و محبت می‌کند و می‌خواهد که معشوق، که خود را غریب و فراموش شده احساس می‌کند، بر او رحمت کند و به جوانی او توجه نماید. در اینجا، شاعر تنهایی و محنت‌های خود را در برابر معشوق به تصویر می‌کشد.