شمارهٔ ۱۳۱ کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
آه ازین زندگیّ ناخوش من
وز دل و خاطر مشوّش من
سپر زخم حادثات شدست
دل پر تیر همچو ترکش من
در همه عمر خویش نشنیدست
بوی راحت دل بلاکش من
طمع خوشدلی ندارم از آنک
روز خوش کرده است شب خوش من
هم عفاالله مردم چشمم
کآبکی می زند بر آتش من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات از زندگی ناخوشایند و دل مشوش خود شکایت میکند. او به زخمهای ناشی از حوادث اشاره میکند و میگوید که هیچ وقت نتوانسته راحتی و آرامش را تجربه کند. دل او پر از درد است و روزهای خوشی ندارد، به طوری که حتی شبهایش هم خوش نیست. او از مردم چشمش هم طلب عفو و بخشش دارد، چرا که آنها بر آتش درونش میدمند و شرایطش را بدتر میکنند.