شمارهٔ ۱۳۲ کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
بجز از غصّه های مشکل من
چیست از روزگار حاصل من؟
نیک سرگشته ام نمی دانم
که جهان ناخوشست یا دل من
خالی از خون دل نیم گویی
شد سرشته ز خون دل گل من
جان ستاند سپهر و عشوه دهد
نیست انصاف با معامل من
وه که چون در مقام اندیشه
می چکد خون ز حال مشکل من
زان همه رنجهای بی ثمرت
وان همه سعیهای باطل من
گر جهان منزل طرب گردد
سر کوی غمست منزل من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر اندوه و ناامیدی گوینده است. او در اظهاراتش از مشکلات و غمهای زندگی شکایت میکند و از اینکه نمیداند آیا دنیا ناخوشایند است یا دل خودش. احساس میکند که زندگیاش خالی از شادی و عشق است و با وجود تلاشهای بسیار، به نتیجهای نمیرسد. او تصاویری از دردی که میکشد و تلاشهای بیثمرش را به تصویر میکشد و سرانجام میگوید که اگر دنیا حتی شاد شود، او همچنان در غمهای خود به سر میبرد.