نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۲ کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

من از وجود برنجم مرا چه غم بودی

اگر وجود پریشان من عدم بودی؟

همه عذاب وجودست هر چه می بینی

اگر وجود نبودی عذاب کم بودی

نه بیم مرگ بود در عدم نه حسرت عمر

نه آرزو که مرا بیش ازین درم بودی

نه ترس آتش دوزخ نه هول رستاخیز

که خود تمام بدی گر همین دو غم بودی

نه از تهی دستی بار بر دلی بودی

نه از قوی دستی بر کسی ستم بودی

کری کند که عدم بر وجود بگزینند

اگر خود آفت هستی همین شکم بودی

نبود می من ازین سان در آرزوی عدم

اگر وجود نه بار درد دل بهم بودی

اگر وجودی بودی در امن و آسایش

از آن وجود مرا نیز رزق هم بودی

ولی وجود که در ترس و رمج و بیم بود

اگر نبودی خود غایت کرم بودی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تأمل درباره وجود و عدم می‌پردازد. شاعر می‌گوید که اگر وجود او نبود، غم و عذاب کمتری حس می‌کرد. او تأکید دارد که تمام دردها و مشکلات ناشی از وجود است و در عدم نه ترسی از مرگ وجود دارد و نه حسرتی برای عمر. همچنین او بیان می‌کند که عدم می‌تواند آزاد کننده باشد و وجود به خودی خود بار درد و رنج است. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که وجود، علی‌رغم مشکلاتش، می‌تواند منبعی از رزق و آسایش نیز باشد. او از خود می‌پرسد که آیا کسی می‌تواند عدم را به جای وجود انتخاب کند، وقتی که وجود، خود آفت و سبب درد و رنج است.