شمارهٔ ۱۴ کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
آنچه عشق تو در جهان کردهست
بالله ار دور آسمان کردهست
مهر تو با دلم چه کین دارد؟
که دلم برد و قصد جان کردهست
آن نه خالت، عکس دیده ما
بر رخ نازکت نشان کردهست
هست نام کلاه تو شب پوش
زانکه زلف ترا نهان کردهست
آفتاب از رخت سپر بفکند
ورچه صد تیغ بر میان کردهست
تا بیاموخت از تو عشوه گری
سالها آسمان دران کردهست
بر من آن زلف پیچ پیچ آخر
روی پرچین چرا چنان کردهست؟
عشوه ام داده است و بستده جان
راستی را بسی زیان کردهست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره تأثیر عمیق عشق بر زندگی و دنیا است. شاعر از احساساتی که عشق معشوقش در دل و جانش ایجاد کرده میگوید. او به زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که تأثیر این زیبایی و عشق به حدی است که حتی آسمان هم تحت تأثیر قرار گرفته و سالها به تقلید از او عشوهگری کرده است. همچنین، شاعر از زلف پیچگوشتی معشوق صحبت میکند که بر زندگیاش اثر گذاشته و به نوعی او را به زحمت انداخته است. در نهایت، شاعر از آسیبهای ناشی از عشق سخن میگوید و به وضوح به عمق درد و زیانهای عشق اشاره میکند.