شمارهٔ ۱۵ کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
هر که رخسارش آرزو کردست
گل بر بارش آرزو کردست
بی خودیّ دلم بجای خودست
زانکه دیدارش آرزو کردست
تا گرفتار هجر اوست دلم
مرگ صد بارش آرزو کردست
گو بیا حال من نخست ببین
هر که این کارش آرزو کردست
عشق بی رنج هر که می طلبد
گل بی خارش آرزو کردست
در بر من دلی جگر خوارست
که غم یارش آرزو کردست
می گریزد بسایۀ زلفش
باد گلزارش آرزو کردست
عقل سودای وصل او نپزد
گرچه بسیارش آرزو کردست
اشک چون نار دان که می بارم
چشم بیمارش آرزو کردست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و آرزوهای عاشقانه است. شاعر به شدت شیفته معشوق خود است و بیان میکند که هر کسی که زیبایی او را آرزو کرده، در حقیقت، زیبایی و خوشبختی را خواسته است. دل شاعر پر از غم هجران معشوقش است و بارها جان خود را به خاطر عشقش فدای او کرده است. او از رنجهای ناشی از جدایی و عشق بیدرد سخن میگوید و میافزاید که تنها در کنار معشوق میتواند آرامش یابد. اشکهایش نیز نشاندهنده عمیقترین درد و آرزویش برای وصال است. در کل، شعر احساسات عمیق و پیچیده عاشقانه را به تصویر می کشد.