نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۷ کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

تا کی‌ام انتظار فرمایی؟

وقت نامد که روی بنمایی؟

اگرم زنده باز خواهی دید

رنجه شو، بیشتر چه می‌پایی؟

عمر کوته‌ترست از آنکه تو نیز

در درازی وعده افزایی

از تو کی برخورم؟ که در وعده

سپری گشت عهد برنایی

نرسیدیم در تو و برسید

صبر بیچاره را شکیبایی

به سر راهت آورم هر شب

دیده را در وداع بینایی

روز من شب شود شب من روز

چون ببندی نقاب و بگشایی

بر رخ و چشم من خیال تو دوش

زرگری کرد و سیم‌پالایی

از عزیزی به عمر میمانی

زان برفتی و باز می‌نایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره انتظار و longing شاعر برای کسی است که به او علاقه‌مند است. شاعر از این‌که مدام در انتظار دیدن او است، ناامید و خسته شده. او به کوتاهی عمر اشاره می‌کند و اینکه زمان زیادی برای انتظار ندارد. شاعر در تمنای دیدار، از رنجی که به خاطر این انتظار می‌کشد، می‌گوید و تاکید می‌کند که این انتظار تحملش را به سرانجام نرسانده. در نهایت، شاعر از زیبایی و جاذبه محبوبش سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که زندگی‌اش تحت تأثیر حضور یا عدم حضور او تغییر می‌کند.