شمارهٔ ۱۵۹ کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آخر چه شد که راه جفا برگرفتهای
بیهیچ جرم سایه ز ما برگرفتهای؟
خود در طریق جور محابا نمیکنی
یکبارگی حجاب حیا برگرفتهای
مردی شمردهای که دلم را شکستهای
بستر عرق که کوه ز جا برگرفتهای
ما خود به دست غم بدو انگشت کشتهایم
تو هر زه تیغ غمزه چرا برگرفتهای؟
افکندیم به خاک ره آخر چرا؟ چه بود؟
نه خود ز خاک راه مرا برگرفتهای
ما دیده از خطای تو بر هم نهادهایم
پس تو صواب ما به خطا برگرفتهای
ما دفع روزگار به نام تو میکنیم
تو خود دو مرده تیغ جفا برگرفتهای
بر دست خویش بوسه ده اکنون که کشتیم
کالحق سری بزرگ ز پا برگرفتهای
گویی که من ترا ام و خونم همیخوردی
ای ساده دل مرا ز کجا برگرفتهای؟
بر خود نوشتهای به همه عیبها مرا
وانگه به خطّ خویش گوا برگرفتهای
با خاک ره برابرم از بهر آنکه تو
هستیّ و نیستیم برابر گرفتهای
باری بدانمی که چو بفکندهای مرا
از روی اختیار کرا برگرفتهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر ابراز احساسات عاطفی عمیقی است و از نارضایتی و ناخرسندی شاعر نسبت به رفتار معشوق سخن میگوید. شاعر به معشوق اشاره میکند که با ظلم و بیرحمی به او آسیب رسانده و حتی بدون هیچ دلیلی، از او فاصله گرفته است. او به نیرنگها و بیوفایی معشوق اشاره کرده و به حس درد و غم خود به خاطر این جدایی اشاره میکند. همچنین شاعر از نفرت و عذابی که از این رفتار معشوق تجربه کرده، صحبت میکند و خود را در موقعیتی میبیند که در برابر خیانت و بیتفاوتی معشوق، به شدت آسیبدیده است. در پایان، شاعر سوال میکند که معشوق چگونه میتواند او را اینگونه رها کند و از اثرات این جدایی نگران و متعجب است.