نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۸ کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

چنان خوب رویی بدان دلربایی

دریغت نیاید بهر کس نمایی؟

مرا مصلحت نیست، لیکن همان به

که در پرده باشی و بیرون نیایی

نه پیدا توانمت دیدن نه پنهان

بلایی دلم را، بلایی، بلایی

وفا را بعهد تو دشمن گرفتم

چو دیدم ترا فتنه بر بی وفایی

من آنروز از خویش بیگانه کشتم

که افتاد با تو مرا آشنایی

اگر نه امید وصال تو بودی

ز دیده برون کردمی روشنایی

نباشد ترا هیچ غم بی دل من

کسی دید خود عید بی روستایی؟

من و می از این پس که در دور حسنت

نیاید ز دلهای ما پارسایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره دلبستگی و احساسات عاشقانه است. شاعر به زیبایی و دلربایی معشوق اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که در پنهان بماند تا درد دل او کمتر شود. او از وفا و عهد خود با معشوق صحبت کرده و به چالش‌های عشقش می‌پردازد، به خصوص حسرتی که از نرسیدن به معشوق در دل دارد. شاعر از درد و رنج ناشی از عشق عمیق‌اش می‌گوید و تأکید می‌کند که خالی بودن از وجود معشوق، برایش قابل تحمل نیست. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که پاکی و معصومیت در عشقشان از بین خواهد رفت.