نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۰ کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بازم لباس صبر به صد پاره کرده‌ای

بازم ز کوی عافیت آواره کرده‌ای

ترسم خجل شوی اگرت آورم بروی

آن جورها که بر من بیچاره کرده‌ای

هرچ آسمان به خنجر مرّیخ می‌کند

تو در زمین به غمزهٔ خونخواره کرده‌ای

خود با دل تو لابۀ ما سودمند نیست

گویی به رغم ما دلی از خاره کرده‌ای

گویند رستخیز به هم برزند جهان

این بازیی ات خود که تو صدباره کرده‌ای

کو داد و داوری؟ که کنم بر تو من درست

تا بی‌سبب چرا دل من پاره کرده‌ای

گفتی که رایگان غم من می‌خوری نه بس

الحق تو این شگرفی همواره کرده‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به حال و روز خود و دردهای ناشی از جدایی و غم می‌پردازد. او از بی‌رحمی و عذاب‌هایی که از طرف معشوق تجربه کرده، سخن می‌گوید و حسرت می‌خورد که چرا به این وضعیت دچار شده است. شاعر به وضوح از غم و ناامیدی‌اش سخن می‌گوید و به نوعی به شکایت از معشوق می‌پردازد که با رفتارش او را در درد و رنج نگه داشته است. این احساسات در کلمات او به خوبی حس می‌شود و نشان از عمق احساسش دارد.