نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹ کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

آنکه سرم بر خط فرمان اوست

گوی دلم در خم چوگان اوست

دل به غمش دادم و جان هم دهم

گر لب و دندان لب و دندان اوست

حال دلم هر چه پریشانی است

پرتو آن زلف پریشان اوست

زهره و مه چونکه ببینی به هم

دان که زه و گوی گریبان اوست

تشنه بمیرد چو دلم هر که او

در طلب چشمۀ حیوان اوست

چشمۀ خورشید بدان آب روی

قطره‌ای از چاه زنخدان اوست

صبر چنان سخت کمان در غمش

سست تر از عقدۀ پیمان اوست

دل که چنان سینه همی کرد وی

دیدمش او هم نه ز مردان اوست

شاید اگر دل نه به فرمان ماست

زانکه به هر حال که هست آن اوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عشق و ارادت عمیق شاعر به معشوق می‌پردازد. شاعر خود را تحت فرمان معشوق می‌بیند و دل و جانش را به او تقدیم کرده است. او با اشاره به زیبایی‌های معشوق، مانند زلف‌ها و لب و دندانش، احساساتش را توصیف می‌کند و می‌گوید که پریشانی دلش ناشی از زیبایی‌های معشوق است. شاعر به شدت به معشوق وابسته است و حتی تشنگی دلش را به خاطر او تحمل می‌کند. او در انتها به این نکته اشاره می‌کند که اگر دلش به فرمان خود او نیست، در هر صورت وابستگی‌اش به معشوق را نمی‌تواند انکار کند.