نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳ کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

بیمار فراق تو بحالیست

در دور تو عافیت محالیست

در عهد تو کس نشان ندادست

کآسود کیست پا وصالیست

بر چهرۀ روزهای گیتی

روز من تیره روز، خالیست

رخ چون که و دل ز عشق جو جو

هر عاشقی از تو در جوالیست

در خشم شوی ز هر چه گویم

ای دوست، مرا ز تو سوالیست

بابنده چنینی یا ترا خود

ز افسانۀ عاشقان ملالیست؟

از گردش چرخ هر زمانم

بر دست غم تو گوشمالیست

مه گفت: من و رخ تو، آری

اندر سر هر کسی خیالیست

می بر بندی به زر میان را

با انکه چو من ضعیف حالیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر درباره‌ی درد و تحمل فاصله‌ی عاشقانه است. شاعر از حال ناگوار خود در دوری معشوق می‌گوید و اعلام می‌کند که در این شرایط، آرامش و عافیت ممکن نیست. او به تیره‌روزی و خلاء در روزهایش اشاره می‌کند و بیان می‌کند که هر عاشقی در آرزوی وصال است. شاعر از احساسات و خشم خود نسبت به معشوق صحبت می‌کند و از او می‌خواهد بداند که او در این حالت چه حالی دارد. همچنین به گردش‌های زمان و تأثیر آن بر غم خود اشاره می‌کند و در نهایت از ضعف و ناتوانی خود در مقابل عشق می‌گوید.