شمارهٔ ۳۵ کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
تا به کف جامِ مِی توانم دید
زهد و سالوس کی توانم دید؟
نکنم یاد زهد و صومعه هیچ
تا رخ ترک فِی توانم دید
هر دم از باد پیچش افتاده
در تهیگاه نی توانم دید
از قدح باده چون فروغ زند
در عدم نقش شی توانم دید
ز اندرون قدح به چشم صفا
راز پنهانِ می توانم دید
بر گل عارض نکورویان
شبنم از رشح خوی توانم دید
در سر زلفشان، دلِ شده را
نیم شب نقش پی توانم دید
نه نه، کز زهد چنگ بَدرگ را
رگ گسته ز پی توانم دید
شیشهٔ بد مزاج نازک را
ز امتلا کرده قی توانم دید
ور صراحی نه در رکوع بود
ریخته خون وی توانم بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی دوگانگی بین زهد و خوشگذرانی را بررسی میکند. شاعر از دیدن جلوههای زیبای عشق و لذتهای دنیوی صحبت میکند و بیان میکند که تا زمانی که در حالت مستی و سرخوشی باشد، نمیتواند زهد و ریا را ببیند. او به این واقعیت اشاره میکند که در عمق وجودش به رازهای پنهان پی میبرد و در زیباییهای عشق غرق میشود. در واقع، برداشت شاعر این است که زندگی باید با لذت و شادی همراه باشد و زهد نمیتواند او را از درک زیباییهای واقعی دور کند.