شمارهٔ ۳۸ کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
ز لعلت عکس در جام می افتاد
نشاط عالمش اندر پی افتاد
جهانی می پرستی پیشه کردند
چو از رویت فروغی بر می افتاد
جمالت پرده از رخسار برداشت
گل از بس شرمساری در خوی افتاد
سراپایم چو نی در بند عشقست
غمت در من چو آتش در نی افتاد
دل سرگشتهام زان پس که خون شد
بدست عشق تو دانی کی افتاد
ز راه دیده بیرون رفت و عشقت
نشان خون بدید و بر پی افتاد
دلم با عارض سادهدل توست
که طرّاری چو زلفت بر وی افتاد
دلم بردی نگه دارش که هرگز
شکاری این چنینت در نی افتاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به تأثیر عشق و زیبایی معشوق بر روح و دل خویش میپردازد. او بیان میکند که زیبایی معشوق مانند نور در دل و جان او تأثیر میگذارد و نشاط و شوری را در زندگیاش ایجاد میکند. عشق و دلبستگی به معشوق، حالتی از اسارت و وابستگی به وجود میآورد که شاعر احساس میکند دلش در بند عشق است. او همچنین به شرم گلی که از زیبایی معشوق میکشد اشاره میکند و بیان میکند که عشقش موجب درد و رنج درونیاش شده است. در نهایت، شاعر از خطر و آسیب عشق سخن میگوید و میخواهد دلش را که پر از عشق است، حفظ کند.