شمارهٔ ۴۹ کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
تاب جمال تو آفتاب ندارد
با خم زلفت بنفشه تاب ندارد
کرد دلم شب خوش خیالت ازیراک
دیده درین عهد چشم خواب ندارد
غمزهٔ خود را به آب چشم جلا ده
تیغ چه رونق دهد که آب ندارد؟
گفتمش: از من لب تو بوسه که پذرفت
یا بدهد، یا مرا عذاب ندارد
گفت: اگر صبر میکنی بکن، ار نی
رو که مرا این همه شتاب ندارد
آنک ترا دور کرد از برم ای یار
شرم ازین چشم اشک تاب ندارد؟
بر من اگر سایه نفکنی رسدت، زانک
ذرّهای از حسنت آفتاب ندارد
سوخته باد آنکه روی خوب تو بنهفت
این سخنم روی در نقاب ندارد
هر چه توانی بکن، عتاب مفرمای
با تو دلم طاقت عتاب ندارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق پرداخته و احساسات شاعر را نسبت به او بیان میکند. شاعر از زیباییهای معشوق میگوید و اینکه چگونه عشق او زندگیاش را تحت تأثیر قرار داده است. او به ویژگیهای خاص معشوق اشاره میکند و بیان میکند که تحمل دوری او برایش دشوار است و هیچ چیز نمیتواند جانشینی برای او باشد. در نهایت، شاعر از خشمی که ممکن است بین آنها به وجود بیاید میگوید و ابراز میکند که دلش طاقت حتی کوچکترین عتاب را نیز ندارد.