نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷ کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

مکن ای دوست اگر بتوان کرد

هر چه از شور وز شر بتوان کرد

نه دل من که بیک غمزۀ تو

عالمی زیر و زبر بتوان کرد

چون سر زلف تو از مشک سیاه

دلی از خون جگر بتوان کرد

نبود لعل وگرنی چو لبت

لبی از تنگ شکر بتوان کرد

توز من روی نهان کرده و پس

گویی اندوه مخور، بتوان کرد؟

صبر تا چند کنم از رخ تو؟

صبر آخر چقدر بتوان کرد؟

جگرم خستی و خونم خوردی

دل ببردی، چه دگر بتوان کرد؟

نیم جانی که بماندست اکنون

به منش بخش اگر بتوان کرد

بهر آن بد گه کنی خرسندم

که از آن نیز بتر بتوان کرد

با رخ تو همه کاری چون زر

بتوان مرد و بزر بتوان کرد

رحمتی از تو توقّع دارم

به بیندیش مگر بتوان کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و عاشقانه شاعر اشاره دارد. شاعر از دوستش می‌خواهد که اگر ممکن است، در کارهای خود از شور و هیجان دوری کند، چرا که تاثیر نگاه و غم او بر دل شاعر به قدری بزرگ است که می‌تواند جهان را زیر و زبر کند. شاعر به زیبایی معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید حتی اگر لب‌های او از لعل نباشد، باز هم جذابیت خاصی دارد. او از صبر خود نسبت به دوری و غم معشوق می‌گوید و در نهایت از او درخواست رحمتی دارد، زیرا احساس می‌کند که عشق و درد او دیگر قابل تحمل نیست. در کل، این شعر بیانگر شدت عشق و رنج ناشی از آن است.