شمارهٔ ۶۴ کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
اگر دلدار من روزی، نقاب از رخ بر اندازد
بسا عاشق که درپایش، بدست خود سر اندازد
بجانم در زند آتش ، چو زلفش عنبر افشاند
دلم را آب گرداند، چو لعلش شکّر اندازد
هزاران گردن افرازان سر برکرده از هر سوی
که تا او از سر صیدی، کمندی اندر اندازد
بدان تا عاشقانرا باد در دل کم جهد باری
برو ز باد هر ساعت، گره بر عنبر اندازد
کند مستی دلم زان می ز خونی کو همی ریزد
کنم نقل لب و دندان، ز سنگی کو در اندازد
زمستان راست اندازی، ندارد چشم کس هرگز
مگر چشمش که چون شد مست ناوک بهتر اندازد
چو اندازد بمن تیری کنم در سینه پنهانش
بدان تا از پی آن تیر تیری دیگر اندازد
کسی کز سوز عشق او، چو آتش یافت دل گرمی
بوجد اندر سر افشاند، برقص اندر زر اندازد
کند در دیدۀ عبهر تجلّی مردم دیده
گر او از گوشۀ چشمی، نظر بر عبهر اندازد
اگر چه نیست دریای غمش را هیچ پایانی
مبادا آنکه او ما را ، ازین دریا براندازد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس عمیق عشق و تأثیرات آن بر عشقورزان میپردازد. شاعر با بیان اینکه اگر معشوق روزی نقاب از چهره بردارد، بسیاری از عاشقان به خاطر عشقش جان خود را فدای او خواهند کرد. او از شدت عشق، احساس آتش و شعف در دلش را به تصویر میکشد و میگوید که زیبایی معشوق میتواند دلها را به تسخیر درآورد. شاعر به تصاویری از عشق و دلباختگی اشاره میکند، مانند افرادی که به خاطر معشوق خود به خودکشی فکر میکنند و نیز نیروی عشق که گاه مانند تیری در دل فرو میرود. او میگوید هرگاه نگاه معشوق به کسی بیفتد، آن شخص به وجد آمده و شادمان میشود. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که عشق معشوق بیپایان است و تنها خواستهاش این است که معشوق او را از این دریای عشق دور نکند.