شمارهٔ ۵۹ کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
باد بر خاک ترک تازی کرد
با عروسان خفته بازی کرد
ابر از آب دیده وقت سحر
جامۀ شاخ را نمازی کرد
غنچه را بر سماع بلبل مست
وقت خوش گشت و خرقه بازی کرد
من چو نرگس ندیده ام هرگز
خاک پایی که سرفرازی کرد
اندرین هفته باد ناسودست
بس که هر گونه کارسازی کرد
نرگسانرا کلاه زر بخشید
غنچه را برگ دلنوازی کرد
چون زبان بنفشه کوته یافت
سوسن آنجا زبان درازی کرد
گل که اوّل ز برگ و ساز تمام
بر سر شاخ ترک نازی کرد
وز غرور توانگریّ و جمال
بلبلان را جگر گدازی کرد
عاقبت خاک بر دهان افکند
زانکه دعوی بی نیازی کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی طبیعت و تأثیر آن بر زندگی شکوفهها و پرندهها اشاره میکند. باد با خاک بازی میکند و ابرها طراوت صبحگاهی را به نمایش میگذارند. گلها همچون نرگس و غنچه با پرندهها در حال رقص و سرود خوانیاند. شاعر از زیبایی و دلنوازی گلها سخن میگوید و به تأثیر غرور و زیبایی در دل بلبلان اشاره میکند. در نهایت، خاک به یادآوری از ناتوانی انسان در برابر طبیعت و تقدیر از آن افکنده میشود، نشاندهنده این است که هیچکس نباید ادعای بینیازی کند.