شمارهٔ ۶۵ کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
سوز عشقت جگر همی سوزد
تاب رویت نظر همی سوزد
تو چه دانی ؟که آتش رخ تو
نظر اندر بصر همی سوزد
هر چه از دیده بیش ریزم آب
دل مسکین بتر همی سوزد
آنچنان سوخته جگر شده ام
که دلم بر جگر همی سوزد
غم تو هر چه یابد از دل و جان
همه در یکدگر همی سوزد
همچو شمعی در آب دیده دلم
هر شبی تا سحر همی سوزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق عمیق و سوزان شاعر است. او احساس میکند که عشق معشوقش به قدری قوی و سوزان است که جگرش را میسوزاند و هر بار که به او نگاه میکند، آتش عشق در دلش شعلهور میشود. او ناامیدی و غم ناشی از این عشق را تجربه میکند و میگوید که هر شب مثل یک شمع در آب، در درد و رنج عشقش میسوزد. در کل، شعر حال و هوای عمیق عاطفی و سوختگی ناشی از عشق را به تصویر میکشد.