نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶ کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

شاخ سرسبز و چمن دلشادست

عالم از عدل بهار آباد است

غنچه تا روی به صحرا آورد

گرهی از سر دل بگشادست

سرو در خدمت گل برپایست

بید در پای چنار افتادست

بندهٔ سوسن مشکین نفسم

کوست کز بند جهان آزادست

دل شکسته‌ست بنفشه چه کند؟

سر به بیداد زمان بنهادست

سرو را هر چه ز اسباب خوشیست

سربه‌سر دست فراهم دادست

بر جهان دست تهی چون افشاند

بار کس می‌نکشد، او را دست

بنگر آن غنچهٔ صاحب‌دل را

که به دلتنگی خود چون شادست

زانکه داند که بد و نیک جهان

همچو خرمنگه گل بر بادست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاخ و چمن در بهار سرسبز و دلشاد هستند. جهان به برکت عدل بهار زنده و آباد است. غنچه‌ها با دل خوش به صحرا می‌روند و درختان به خدمت گل‌ها مشغول‌اند. دل بنفشه شکسته است و نمی‌داند چه کند. سرو با خوشی‌ها احاطه شده، ولی هیچ‌کس برای کمک به او نمی‌آید. غنچه‌ای که دلش شاد است نشان می‌دهد که با وجود آگاهی از خوبی و بدی جهان، همچنان شاد زندگی می‌کند، زیرا می‌داند که همه چیز زودگذر و ناپایدار است.