شمارهٔ ۷ کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هر که اندر موسم گل همچو گل می خواره نیست
آنچنان پندار کوخود در جهان یکباره نیست
نرگس صاحب نظر تا دید احوال جهان
اختیارش از جهان جز مستی و نظّاره نیست
تا صبا شد حلّه باف و ابر شد گوهرفشان
هیچ لعبت در جهان خالی ز طوق و یاره نیست
گل ز بلبل طیره شد، زان جامه برخود پاره کرد
زآنکه پر گویست و او را طاقت گفتاره نیست
ساغر لاله اگر بشکست بر جای خودست
زانکه جای کاسه بازی مغز سنگ خاره نیست
از لب سوسن چو رنگ و بوی شیر آید همی
پس برای چه چو غنچه بسته در گهواره نیست؟
نسترن بر گلبن و برگ شکوفه در هوا
از طریق صورت الّا ثابت و سیّاره نیست
از درون پیرهن رنگی ندارد حسن گل
ز آنکه او را مایۀ خوبی بجز رخساره نیست
گر جهد بیرون ز سنگ خاره آتش پاره ها
لاله را از سنگ خاره جسته آتش پاره نیست
در میان سرو و سوسن رطل می باید گران
مجلس آزادگانرا از گرانی چاره نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییهای طبیعت و الهامهای عاشقانه میپردازد. شاعر به تمایز میان زیبایی ظاهری و واقعی اشاره میکند و از زندگی کوتاه گلها و نشانههای حیات لذت میبرد. او بر این باور است که زیبایی و عشق در دنیا همیشه در حال تغییر است و این محسوسات گاهی نمیتوانند به کمال برسند. شاعر همچنین به افکار عمیق و اندیشمندی نرگس اشاره میکند که در مواجهه با واقعیت زندگی، تنها راهش مستی و تماشا است. او تأکید میکند که در زندگی مانند گل، ما نیز باید از لحظات خوش بهرهبرداری کنیم و به زیباییها توجه کنیم، زیرا این لحظات زودگذر هستند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که برای دستیابی به شادی و معنای واقعی در زندگی، باید از زرق و برقهای ظاهری عبور کرد و به عمق احساسات و زیباییهای پایدار تر دست یافت.