نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۴ کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

دلم هر شب از عشق چندان بنالد

که از آه او چرخ گردان بنالد

ندانم چه بیماریست این که جانم

ننالد ز درد و ز درمان بنالد

به رقص اندر آید دل از سینهٔ من

سحرگه که مرغی ز بستان بنالد

چو چنگ ارزنی یک سرانگشت در من

ز من هر رگی بر دگر سان بنالد

اگر بشنود کوه، نالیدن من

ز درد دل من دو چندان بنالد

لبی کو به خاک درش تشنه باشد

عجب نیست کز آب حیوان بنالد

به تیمار هجران گرفتار گردد

هر آن دل که از ناز جانان بنالد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر بیان می‌کند که دلش هر شب به خاطر عشق درد می‌کشد و این درد آنقدر عمیق است که حتی چرخ روزگار نیز به ناله‌های او واکنش نشان می‌دهد. او از بیماریی صحبت می‌کند که به جای ناله از درد و درمان، با عشق و ناله‌های عاشقانه همراه است. دل او در صبحگاه طوری می‌رقصد که گویی به ناله‌ی مرغان در باغ جواب می‌دهد. شاعر همچنین به قدرت درد دلش اشاره می‌کند که اگر کوه صدای ناله‌اش را بشنود، خود نیز به نالیدن می‌افتد. او از تشنگی لب‌هایش به آب زندگی صحبت می‌کند و بر این نکته تأکید دارد که هر دل عاشق دیگری که به یاد معشوق ناله کند، به همین حال دچار درد و رنج خواهد شد.