نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۹ کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آه کان قاعدۀ وصل چنان هم بنماند

زان همه عیش و طرب نام و نشان هم بنماند

اشک من خود سپری بود و لیکن گه گاه

مددی بود ز خون دل و آن هم بنماند

جان بسی کدم و در سینه همی پروردم

غم عشق تو نهان، لیک نهان هم بنماند

گه گهم از تو بدی زخم زبانی بدروغ

خود باقبال من آن زخم زبان هم بنماند

تن در اندوه دهم غم خورم و دم نزنم

که چنین هم بنماند چو چنان هم بنماند

خود همان بد که مرا بی دل و شیدا کردی

ورنه آن دل بتوای جان و جهان هم بنماند

دو سه روز دگر این زحمت ما میکش ازانک

ناگهانت خبر آید که فلان هم بنماند

گفته بودی نگذارم که بماند دل تو

راستی را دل تنها نه که جان هم بنماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساساتی چون عشق، درد و ناامیدی اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که لذت‌ها و خوشی‌ها به سرعت از بین می‌روند و هیچ‌چیز دائمی نیست. اشک‌ها و غم‌هایش نیز هرچند که وجود دارند، اما در نهایت از بین می‌روند. او از عشق و زخم‌های زبانی که متحمل شده سخن می‌گوید و بر این نکته تأکید می‌کند که حتی اگر در ظاهر غمگین باشد، این حالتی همیشگی نیست. شاعر به این حقیقت اشاره دارد که هیچ‌چیز در زندگی پایدار نیست و از جدایی و فراق عاطفی رنج می‌کشد. در نهایت، او به قولی که عاشقش داده اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی دل و جان هم نمی‌توانند در چنین وضعیت‌هایی باقی بمانند.