شمارهٔ ۷۵ کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
مژده ای دل که یار باز آمد
ترک چابکسوار باز آمد
غمزهٔ او که نیممست برفت
با هزاران خمار باز آمد
بسته جانی هزار بر فتراک
این زمان از شکار باز آمد
هر شماری که کردم از حسنش
نه یکی، صد هزار باز آمد
یا رب آن ساعتِ خجسته چه بود
کز دَرَم آن نگار باز آمد؟
بِنَمُردَم سپاس ایزد را
تا بدیدم که یار باز آمد
آخر آن آب چشم و آه سحر
عاقبت هم به کار باز آمد
هین برون آی ای غم از دل من
که مرا غمگسار باز آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از بازگشت محبوبش به خانه بسیار خوشحال و شاداب است. او توصیف میکند که محبوبش با ظاهری دلربا و جذاب به سوی او آمده و غم و اندوهی که داشته، با این بازگشت از بین رفته است. شاعر به زیبایی محبوب اشاره میکند و میگوید که هیچ تعداد حسن و زیبایی او قابل شمارش نیست. او از خداوند سپاسگزاری میکند که این لحظه خوش را به او عطا کرده و از غم و اندوه دل خود خلاص شده است. در نهایت، از غم میخواهد که از دلش بیرون برود، زیرا محبوبش باعث خوشحالی و آرامش او شده است.