شمارهٔ ۸۰ کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
رخ خوبت به قمر می ماند
ذوق لعلت به شکر می ماند
عقل با این همه دانایی خویش
چون ترا بیند در می ماند
اندرین عهد همانا فتنه
بسر کوی تو بر می ماند
چشم من بالب تو هر دو جهان
خشک می بازد و تر می ماند
با رخ خوبت تو در خانۀ من
اوّل شب بسحر می ماند
گفتی ار نایم و زحمت ندهم
این بیک چیز دگر می ماند
من ندانسته ام این شیوه ز تو
بطلب کاری زر می ماند
مگر از نازکی عارض تو
بر رخ از بوسه اثر می ماند
هر گه آیی بر من ، روز دگر
در همه شهر خبر می ماند
بوسه خود چیست؟ که بر چهرۀ تو
نقش تیزیّ نظر می ماند
بر من اکنون ز شمار غم تو
نیم جانی و بسر می ماند
هیچ دانی که چو آن بستانی
بر من او را چه قدر می ماند؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و ویژگیهای خاص او را توصیف میکند. او چهرهی معشوق را با قمر مقایسه کرده و لذت و شیرینی او را به شکر تشبیه میکند. عقل و دانایی در برابر زیبایی معشوق خاموش میشوند و این زیبایی در دلها اثر میگذارد و ماندگار است. شاعر به احساسات خود در مواجهه با معشوق اشاره میکند و بیان میکند که زیبایی او همیشه در یادش باقی میماند. همچنین، عشق و بوسهای که بر چهرهی او میزند، تأثیر عمیقی دارد و غم و عشق او برای شاعر ماندگار است. در مجموع، شعر بازتابی از عشق عمیق و زیبایی شناسی شاعرانه است.