شمارهٔ ۸۱ کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
خبر گل به چمن می آرند
مژدهٔ جان سوی تن می آرند
نقشبندان ربیعی آبی
با رخ کار چمن می آرند
نفس باد صبا پنداری
کاروانی ز ختن می آرند
آبها هر نفس از باد صبا
در رخ از ناز، شکن می آرند
جام لاله ز دل سنگ برون
من ندانم به چه فن می آرند؟
غنچگان از سبب کمعمری
همه سر زیر کفن می آرند
نرگسان رغم مه و پروین را
شکلی از ماه و پرن می آرند
لاله جامیست که گویی در وی
دردی از اوّل دن می آرند
نو حریفان ربیعی بر دی
زنخ از برگ سمن می آرند
گل و نرگس چو من از یاد کسی
آب در چشم و دهن می آرند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره ورود گلها و زیباییهای طبیعت است. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و زبانا دلنشین، از رسیدن گلها و خوشبو شدن فضای طبیعت خبر میدهد. او به نقش و رنگهای مختلف گلها اشاره میکند و ورود کاروانی از زیباییها را به تصویر میکشد. در این میان، نغمهها و بوی خوش باد صبا نشاندهندهی نشاط و شادابی طبیعت است. شاعر همچنین از غم و یادهایی که با این زیباییها همراهند سخن میگوید و به دوری و فقدانها اشاره میکند. در نهایت، با توصیف گل و نرگس، نشان میدهد که زیباییها و رنجها همواره در کنار هم وجود دارند.