شمارهٔ ۸۸ کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از گلبن زمانه مرا بهره خار بود
وز جام روزگار نصیبم خمار بود
اکنون چه راحتست درین دور زندگی
چون شد بههرزه آنچه ز عمر اختیار بود؟
از حادثات دهر و جفاهای روزگار
خود هیچ بود آنچه مرا در شمار بود
بر بود هر چه مایۀ من بود روزگار
وان مایه خود چو درنگری روزگار بود
تنها نه روزگار بعهد استوار نیست
من خود ندیدم آنکه بعهد استوار بود
بر خاطر منست و فرامش نکرده ام
آن عهد خوشدلی که مرا یاریار بود
هم آبروی بود مراهم هوای دل
وان آب و آن هوای خوشم سازگار بود
جان از میان حادثه آورده بر کنار
وان آرزو که بود مرا در کنار بود
از جام باده عیش مرا بود روشنی
وز روی دوست کار دلم چون نگار بود
بختم بطبع خوش همه در پیش می نهاد
آن چیز را که طبع منش خواستار بود
ور بر خلاف رسم غمی روی می نمود
زانم غمی نبود چو با غمگسار بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی حکایت از ناامیدی و ناکامی در زندگی دارد. شاعر از روزگار و حوادث تلخ آن سخن میگوید که باعث شدهاند او احساس ناراحتی و خستگی کند. او به گذشته و عهدهای خوشی که داشته فکر میکند و به یاد میآورد که در آن زمانها چگونه همه چیز برایش خوشایند بوده است. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که در این دنیا هیچ چیز به طور ثابت و پایدار نیست و روزگار همیشه تغییر میکند. او به روشنی و لذت در عیش و نوش اشاره میکند که با یاد دوستانش همراه است و این همه جستجو برای خوشبختی و آرامش را در دل دارد. در نهایت، او اعلام میکند که حتی اگر غم و درد به سراغش بیاید، اما با دوستانش و در کنار آنها، غم را نمیتواند حس کند.