نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹ کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

کی بود؟ کی؟ که در آیم ز درت

همچو زلف تو در افتم ببرت

تا که از بوسه بتاراج دهم

شکر ننگت و تنگ شکرت

آه کز زلف تو آمیخت دلم

بستۀ موی شدن چون کمرت

همه فتنه شده بر یکدیگر

حلقۀ زلف یک اندر دگرت

این دل سوخته خرمن خرمن

می نیاید بجوی در نظرت

دل ز زلف تو برون آورمی

اگرم دستر سستی بسرت

آب چشم و رخ ز درم هر دم

که گلی سازند از خاک درت

گر ز جان دست برداری تو، دهم

از دلی پاک دلی بی جگرت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به عشق و زیبایی معشوقه‌اش می‌پردازد. او می‌گوید که به سان زلف‌های معشوق، در عشق او به زمین می‌افتد و می‌خواهد از بوسه‌هایش سود ببرد. دل او از زلف معشوق آشفته و درهم است و در این میان، دل سوخته‌اش را به تصویر می‌کشد. او از غم فراق و اشک‌هایی که بر صورتش می‌ریزد سخن می‌گوید و ابراز می‌کند که اگر معشوق از او دل بکند، دلش به شدت آسیب می‌بیند. در نهایت، شاعر به پاکی دلش اشاره می‌کند و می‌گوید که برای او حاضر است از جان خود بگذرد.