نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای آتشِ سودایِ تو خون کرده جگرها

بر باد شده، در سرِ سودایِ تو، سرها

در گُلْشَنِ اُمّید به شاخِ شَجَرِ من

گل‌ها نَشِکُفْتَند و برآمد نه ثَمَرها

ای در سَرِ عُشّاق ز شورِ تو، شَغَب‌ها

وی در دلِ زُهّاد ز سوزِ تو، اَثَرها

آلوده به خونابهٔ هجرِ تو، روان‌ها

پالوده ز اندیشهٔ وصلِ تو، جگرها

وی مُهرهٔ اُمّیدِ مرا زخمِ زمانه

در شش‌درِ عشقِ تو فروبسته گذرها

کردم خَطَر و بر سرِ کویِ تو گذشتم

بسیار کُنَد عاشق از این‌گونه خَطَرها

«خاقانی» از آن‌گه که خبر یافت ز عشقت

از بی‌خبریّ‌اش به جهان رفت خبرها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات شدید و دردناک عشق و فراق اشاره دارد. شاعر از آتش عشق می‌گوید که به جان‌ها آسیب زده و دل‌ها را به درد آورده است. در باغ امید شاعر، نشانی از شکوفه‌ها و میوه‌ها نیست و این موضوع به ناامیدی او دامن می‌زند. شور و شوق عاشقان و اثرات سوزناک آن در دل زاهدان نیز ذکر شده است. شاعری که با عشق و امید در دل، زخم‌های زمانه را تحمل کرده است، به عشق مطلوب خود می‌رسد و از خطرات عاشقانه صحبت می‌کند. در پایان، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که از زمان آگاهی به عشق، از بی‌خبری خود در این دنیا خبر یافته است.