نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۸ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

عافیت، کس نشان دَهَد؟ نَدَهَد

وز بلا، کس، اَمان دَهَد؟ نَدَهَد

یک نَفَس تا که یک نَفَس بِزَنَم

روزگارم زمان دَهَد؟ نَدَهَد

در دلم غُصِّه‌ای گره‌گیر است

چرخ، تسکینِ آن دَهَد؟ نَدَهَد

کس، برایِ گره‌گشادنِ دل

غم‌گساری، نشان دَهَد؟ نَدَهَد

آخر، این بادبانِ آتش‌بار

بَحْرِ غَم را کَران دَهَد؟ نَدَهَد

موجِ کشتی‌شکاف بینَد مَرد

تکیه بر بادبان دَهَد؟ نَدَهَد

ز آسمان خواست داد، «خاقانی»

دادِ کس، آسمان دَهَد؟ نَدَهَد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و مشکلات انسانی می‌پردازد. شاعر از ناپایداری زندگی و عدم اطمینان به عافیت و آرامش صحبت می‌کند و به بررسی غم و اندوه در دل می‌پردازد. او به چرخش روزگار اشاره می‌کند که ممکن است تسکینی به آلام او ندهد. همچنین، ناامیدی از کسی که بتواند غم او را برطرف کند، را بیان می‌کند. در انتها، شاعر به نیرویی بالاتر اشاره می‌کند که خواسته‌های او را برآورده نخواهد کرد. به طور کلی، شعر احساسات عمیق انسانی و عدم تضمین خوشبختی را منعکس می‌کند.