نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۴ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

رحم کن رحم، نظر بازمگیر

لطف کن لطف، خبر بازمگیر

گیرم آتش زده‌ای در جانم

آخر آبم ز جگر بازمگیر

گر به مستی سخنی گفتم، رفت

سخن رفته ز سر بازمگیر

گنهِ کرده به ناکرده شمار

عذر بپذیر و نظر بازمگیر

گلبن مهر تو در باغ دل است

آب از آن گلبن‌ِ تر بازمگیر

از چو من هندُوَک حلقه به گوش

گر کُله نیست کمر بازمگیر

آخر آن بوسه که روزی دادی

داده را روز دگر بازمگیر

گر زکاتی به مُحرم بدهی

چون خسیسان به صفر بازمگیر

های خاقانی میدان هواست

دل بدادی، سر و زر بازمگیر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعر به معشوقش می‌گوید که از او رحم و محبت نشان دهد و سخت‌گیری نکند. او به اشتباهات و سهل‌انگاری‌های خود اشاره می‌کند و از معشوق می‌خواهد که آن‌ها را نادیده بگیرد و بر محبتشان بیفزاید. شاعر به زیبایی و پاکی عشق خود اشاره می‌کند و از معشوق می‌خواهد که با یادآوری لحظات شیرین گذشته، به او عشق بورزد و خطاهایش را ببخشد. در نهایت، شاعر احساسات عمیق و وابستگی خود را به معشوق بیان می‌کند و از او می‌خواهد که از قهر و دوری پرهیز کند.