نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۱ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دهان شیشه گشا صبح شد شراب بریز

میی به ساغر من همچو آفتاب بریز

هلال عید بود بر سپهر پا به رکاب

به جام ساقی گل چهره می شتاب بریز

نقاب برفکن و آتشی به جانم زن

ز دیدهٔ تر من همچو شمع، آب بریز

دلم ز دست تو آباد گر نمی‌گردد

بیار آتش و درخانهٔ خراب بریز

لب تو داد به دستم قدح ز شربت قند

در او ز روی عرقناک خود گلاب بریز

گهی که جرم مرا پیش تو حساب کنند

تو رشحه‌ای ز کرم‌های بی‌حساب بریز

ببین به دیدهٔ انصاف نظم خاقانی

طبق طبق ز جواهر بر انتخاب بریز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دعوت به نوشیدن شراب و شادی است. شاعر از ساقی می‌خواهد که می را به جامش بریزد و به زیبایی‌ها و خوشی‌های عید اشاره می‌کند. او از معشوقش می‌خواهد که بگذارید عشق و شوق در دلش شعله‌ور شود و از او می‌خواهد تا گل‌های محبت و زیبایی را به زندگیش بریزد. در انتها، شاعر بر ارزش و زیبایی شعر و هنر تأکید می‌کند و از انصاف و درک درست نسبت به آثارش دعوت می‌کند.