نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۲ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

از این ده‌رنگ‌تر یاری نپندارم که دارد کس

از این بی‌نورتر کاری نپندارم که دارد کس

نماند از رشتهٔ جانم بجز یک تار خون‌آلود

ازین باریک‌تر تاری نپندارم که دارد کس

مرا زلف گره‌گیرش گره بر دل زند عمدا

ازین بدتر گره‌کاری نپندارم که دارد کس

دهم در من‌یزید دل دو گیتی را به یک مویش

ازینسان روز بازاری نپندارم که دارد کس

نسیم صبح جانم را ودیعت آورد بویش

ازین بِه تحفه در باری نپندارم که دارد کس

اگرچه زیر هر سنگی چو خاقانی صدا بینی

ازین برتر سخن باری نپندارم که دارد کس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عواطف عمیق و دردهایی می‌پردازد که شاعر از عشق و جدایی تجربه کرده است. شاعر احساس می‌کند که هیچ‌کس به اندازه او در این احساسات غرق نیست و همه چیز در زندگی‌اش رنگ و بویی از عشق دارد. او به تصویر تاریک و غم‌انگیزی از حال خود می‌پردازد و بیان می‌کند که تنها چیزی که از جانش باقی مانده، یک تار خون آلود است. او همچنین با استفاده از تشبیهات زیبا به روابط گره‌خورده با معشوق اشاره می‌کند و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که هیچ اثری از زیبایی و سخن‌های عمیق‌تر در زندگی دیگران نمی‌یابد که با احساسات او برابری کند.