نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۰۰ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

لاله‌رخا! سمن‌برا! سروِ روان کیستی؟

سنگ‌دلا! ستم‌گرا! آفتِ جانِ کیستی؟

تیرقدی، کمان‌کِشی، زُهره‌رُخی و مه‌وشی

جانْت فدا که بس خوشی، جان و جهانِ کیستی؟

از گُل سرخ رسته‌ای، نرگس دسته بسته‌ای

نرخِ شکر شکسته‌ای، پسته‌دهانِ کیستی؟

ای تو به دلبری سَمَر، شیفتهٔ رُخَت قَمَر

بسته به کوه بر کمر، موی‌میانِ کیستی؟

دام‌نهاده می‌روی، مست ز باده می‌روی

مشت‌گشاده می‌روی، سخت‌کمانِ کیستی؟

شهد و شکر، لبانِ تو، جمله جهان، از آنِ تو

در عجبم به جانِ تو، تا خود از آنِ کیستی؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت یک معشوق می‌پردازد. شاعر از ویژگی‌های خاص این محبوب سخن می‌گوید و او را با عناصر طبیعی و زیبای دیگر مقایسه می‌کند. او با استفاده از تصاویری چون لاله، گل سرخ و نرگس، تلاش دارد تا جذابیت و دلربایی معشوق را به تصویر بکشد. در انتهای شعر، شاعر به حیرت از وجود این زیبایی و اینکه معشوق خود از چه چیزهایی ساخته شده، می‌پردازد. در مجموع، شعر تلاش می‌کند تا احساسات عاشقانه و admiration را نسبت به محبوب به بیان درآورد.