نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۹ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خاکی‌دلم که در لب آن نازنین گریخت

تشنه است کاندر آب‌خور آتشین گریخت

نالم چو ز آب آتش و جوشم چو ز آتش آب

تا دل در آب و آتش آن نازنین گریخت

آدم فریب گندم‌گون عارضی بدید

شد در بهشت عارض آن حور عین گریخت

تا دل به کفر دعوت زلفش قبول کرد

کفرش خوش آمد از من مسکین به کین گریخت

بیرون گریخت از ره چشمم میان اشک

الا به پای آب نشاید چنین گریخت

آن لاشه جست ز آخور سنگین هندوان

در مرغزار سنبل آهوی چین گریخت

در کوی عشق دیوی و دیوانگی است عقل

بس عقل کو ز عشق ملامت‌گزین گریخت

از زعفران روی من و مشک زلف دوست

تعویذ کرده‌ام ز من آن دیو ازین گریخت

خاقانیا حدیث فلک در زمین به است

کامسال طالعت ز فلک در زمین گریخت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و حالت‌های درونی شاعر است. شاعر از دل‌تنگی و جدایی از معشوق صحبت می‌کند و احساساتی چون تشنگی و آتش در دل را توصیف می‌کند. او به زیبایی و فریبندگی معشوق اشاره می‌کند که باعث می‌شود انسان‌ها حتی به کفر دعوت شوند. شاعر از اشک و گریه‌اش می‌گوید و تباهی که از عشق نصیبش شده است. در این میان، او به عقل اشاره می‌کند که در عشق و دیوانگی نقشی ندارد و در نهایت به زیبایی و خوشی‌هایی که از وجود معشوق می‌آید، اشاره می‌کند. کل شعر نمادین از تقابل عشق و عقل، درد و لذت است.