نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۰ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

خه که دگرباره دل، درد تو در برگرفت

باز به پیرانه‌سر، عشق تو از سر گرفت

یار درآمد به کوی، شور برآمد ز شهر

عشق در آمد ز بام، عقل رهِ در گرفت

لعل تو یک خنده زد، مرده‌دلی زنده کرد

حسن تو یک شعله زد، سوخته‌ای درگرفت

تاختن آورد هجر، تیغ بلا آخته

زحمت هستی ما، از ره ما برگرفت

شیر به چنگال عنف، گردن آهو شکست

باز به منقار قهر، بال کبوتر گرفت

صبر و دل و دین ما جمله ز ما بستدند

روح مجرد بماند، دامن دل برگرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر شدت عشق و درد فراق است. شاعر احساس می‌کند که عشق دوباره او را تحت تأثیر قرار داده و با یاد معشوق، دلی که قبلاً مرده بود، دوباره زنده شده است. همچنین توصیف می‌کند که عشق همچون آتش، روح و دل او را گرفته و درگیری‌های زندگی او را تحت فشار قرار داده است. شاعر به تضاد میان عشق و درد اشاره می‌کند و به این موضوع فکر می‌کند که چگونه عشق می‌تواند همزمان شادی و رنج به همراه داشته باشد. به طور کلی، احساسات عمیق و پیچیده ناشی از عشق و فراق در این شعر منعکس شده‌اند.