نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۰ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)

هر که را سکه درستست بزر باز نماند

وانک از دست برون رفت بسر باز نماند

مرد صاحب نظر آنست که در عالم معنی

دیده بگشاید و از ره بنظر باز نماند

طائر دل که شود صید رخ و زلف دلارام

همچو بلبل بگل و سنبل تر باز نماند

جان شیرین بده از عشق چو فرهاد و مزن دم

کانک از کوه در افتد بکمر باز نماند

گر برافروخته ئی شمع دل از آتش سودا

ترک جان گیر که پروانه بپرباز نماند

نام شکر نبرم پیش عقیق تو که خسرو

با وجود لب شیرین بشکر باز نماند

چون بمیرم بجز از خون دل و گفته دلسوز

یادگاری ز من خسته جگر باز نماند

یکدم ای مردمک چشم من از اشک برآسای

کانک شد ساکن دریا بگهر باز نماند

حال رنگ رخ خواجو چه دهم شرح که از دوست

هر که را سکه درستست بزر باز نماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره حقیقت‌ها و روزگار زندگی است. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که هیچ چیز در دنیا پایدار نیست و همه چیز به سادگی از بین می‌رود. او با مثال‌هایی از عشق و زیبایی، نشان می‌دهد که حتی زیباترین لحظات نیز دوام نمی‌آوردند. در نهایت، تأکید بر این است که در زندگی باید عمیق‌تر بنگریم و از لحظات ارزشمند استفاده کنیم، زیرا هر چیزی که در دست داریم، ممکن است به زودی از بین برود.