نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۳ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای پرده سرایان که درین پرده سرائید

از پرده برون شد دلم آخر بسر آئید

یکدم بنشینید که آشوب جهانید

یکره بسرائید چو مرغ دو سرائید

شکر ز لب لعل شکر بار ببارید

عنبر ز سر زلف سمن سای بسائید

با من سخن از کعبه و بتخانه مگوئید

کز هر دو مرا مقصد و مقصود شمائید

خیزید و سر از عالم توحید بر آرید

وز پرده ی کثرت رخ وحدت بنمائید

تا صورت جان در تتق عشق ببینید

زنگ خرد از آینه ی دل بزدائید

تا خرقه بخون دل ساغر بنشوئید

رندان خرابات مغان را بنشائید

گر شاه سپهرید در این خانه که مائیم

از خانه برآید که همخانه ی مائید

گنجینه ی حسنید که در عقل نگنجید

یا چشمه ی جانید که در چشم نیائید

هم ساغر و هم باده و هم باده گسارید

هم نغمه و هم پرده و هم پرده سرائید

هرگز نشوید از دل خواجو نفسی دور

وین طرفه که معلوم ندارد که کجائید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضامین عشق الهی و جستجوی حقیقت اشاره دارد. شاعر از پرده‌سرایان می‌خواهد تا از عالم کثرت و موانع غفلت کنار بروند و به وحدت و سرشت جان بپردازند. او بیان می‌کند که نه تنها در کعبه و نه در بتخانه، بلکه در حقیقت عشق و وحدت خداوند باید جستجو کرد. شاعر به این نکته تأکید می‌کند که آنچه در عقل نمی‌گنجد و آنچه که در چشم نمی‌آید، در دل و عشق باید یافت شود. در نهایت، با دعوت به جمع شدن و هم‌نوا شدن در عشق و حقیقت، به انسان‌ها یادآوری می‌کند که هیچگاه نباید از عشق و زیبایی دور شوند.