شمارهٔ ۱۰۴ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تاجداری کند آنکس که ز سر درگذرد
ره بمنزل برد آنکو ز سفر درگذرد
کوه سنگین دل اگر قلزم چشمم بیند
موج طوفان سرشکش ز کمر درگذرد
نکند ترک شکر خنده ی شیرین خسرو
لیک پیشین لب شیرین ز شکر درگذرد
دیده دریا دلی از خون دلم می بیند
کو تواند که روان از سر زر درگذرد
نتواند که نهد بر سر کوی تو قدم
مگر آنکس که نخست از سرسر در گذرد
باد را بر سر زلف تو اگر باشد دست
بهوایت ز سر سنبل تر درگذرد
خنک آن خسته که در کوی تو بی بیم رقیب
دهدش دست که چون باد سحر درگذرد
چرخ را بر سر میدان محبت هر دم
ناوک آه من از هفت سپر درگذرد
گر قدم پیش نهی در صف عشقش خواجو
تیر دلدوز فراقت ز جگر درگذرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان سختیها و چالشهایی میپردازد که انسانها در مسیر عشق و آرزوها با آنها مواجه میشوند. شاعر اشاره میکند که تنها افرادی قادر به رسیدن به هدفهای خود هستند که از موانع و مصائب عبور کنند. انواع تصویرسازیها از جمله کوهها، دریاها و بادها به کار رفتهاند تا نشان دهند که این مسیر پر از فراز و نشیب است، و عشق نیاز به فداکاری و از خودگذشتگی دارد. در نهایت، شاعر به احساسات عمیق و پیچیدهای که با عشق همراه است، اشاره میکند و به مخاطب یادآوری میکند که رسیدن به عشق واقعی مستلزم تحمل سختیها و دردهاست.