نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۶ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هر که با نرگس سرمست تو در کار آید

روز و شب معتکف خانه ی خمّار آید

صوفی از زلف تو گر یک سر مو دریابد

خرقه بفروشد و در حلقه ی زنار آید

تو مپندار که از غایت زیبائی و لطف

نقش روی تو در آئینه پندار آید

هر گره کز شکن زلف کژت بگشایند

زو همه ناله ی دلهای گرفتار آید

گر دم از دانه ی خال تو زند مشک فروش

سالها زو نفس نافه ی تاتار آید

زلف سرگشته اگر سر ز خطت برگیرد

همچو بخت من شوریده نگونسار آید

من اگر در نظر خلق نیایم سهلست

مست کی در نظر مردم هشیار آید

عیب بلبل نتوان کردن اگر فصل بهار

نرگست بیند و سرمست بگلزار آید

یوسف مصری ما را چو ببازار برند

ای بسا جان عزیزش که خریدار آید

ذره ئی بیش نبیند زمن سوخته دل

آفتاب من اگر بر سر دیوار آید

همچو خواجو نشود از می و مستی بیکار

هر که با نرگس سرمست تو در کار آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق و زیبایی است و احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق را به تصویر می‌کشد. شاعر بیان می‌کند که هر کسی که در ارتباط با زیبایی و خمار نرگس معشوق قرار گیرد، دچار حالتی مستی و اشتیاق می‌شود. او اشاره می‌کند که صوفی‌ها و عارفان، حتی اگر به زلف معشوق بنگرند، دچار تحول و دلبستگی می‌شوند و از خود بی‌خود می‌گردند. شاعر همچنین به زیبایی خیره‌کنندهٔ چهرهٔ معشوق اشاره دارد و می‌گوید که این زیبایی حتی در آینه نیز قابل تصور نیست. او تصاویری از زخم دل و اشتیاق‌های عمیق را به میان می‌آورد و در نهایت می‌خواهد بگوید که عشق و مستی ناشی از این زیبایی، هر عقل سلیمی را به چالش می‌کشد.