نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۹ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / شوقیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نور رویت تاب در شمع شبستان افکند

اشکم آتش در دل لعل بدخشان افکند

ای بسا دود جگر کز مهر رویت هر شبی

شمع عالمتاب گردون در شبستان افکند

صوفی صافی گر از لعل تو جامی درکشد

خویشتن را در میان می پرستان افکند

راستی را ترک تیرانداز مستت هر نفس

کشته ئی را از هوا بر خاک میدان افکند

درج یاقوت گهر پوشت چو گردد درفشان

از تحیر خون دل در جان مرجان افکند

یک نظر در کار خواجو کن که هر شب در فراق

ز آتش مهرت شرر در کاخ کیوان افکند

نزد طوفان سرشکش بین که ابر نوبهار

از حیا آب دهن بر روی عمان افکند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و تاثیری که نور و محبت محبوبش بر دل و جانش دارد، اشاره می‌کند. او از آتش اشک‌هایی که از شوق و عشق به محبوبش بر دلش می‌افتند، صحبت می‌کند و می‌گوید که حتی یک نگاه به محبوب قادر است آتش عشق را در دلش شعله‌ور کند. شاعر همچنین به تأثیر عشق در طبیعت و جهان اشاره کرده و توصیفاتی از زیبایی‌های طبیعی مانند درخشش یاقوت و بارش باران بهاری را به کار می‌برد. در نهایت، شاعر با احساس غم و فراق خود از محبوب، نشان می‌دهد که عشق چقدر عمیق و طاقت‌فرساست.